ذبيح الله صفا
140
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بر دست هلاگو خان ، لاجرم وقتى كه هلاگو خان بحوالى بغداد رسيد پدر من شيخ سديد الدين و سيد ابن طاوس و چند كس ديگر از اكابر و افاضل مشهد نجف و كوفه و حلّه كتابتى بهلاگو نوشتند و طلب امان ازو نمودند . پس هلاگو ايشانرا نزد خود طلبيد و چون ايشان ترسيدند كه بىامان نزد او روند پدر من تنها به خدمت هلاگو رفت ؛ آنگاه هلاگو ازو پرسيد كه سبب چه بود كه پيش از آثار ظفر من بر بغداد كتابت نوشتيد و طلب امان از من نموديد ؟ گفت سبب اينست كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام ما را از ظهور تو خبر داده و فرمود كه ترك بر آخر خلفاى بنى العباس وارد خواهد شد و پادشاه ايشان مرد جهور صاحب اقبال خواهد بود كه به هيچ قلعه و شهرى نگذرد كه آن را فتح نكند و هيچ رايتى در مقابل او برپا نشود كه نگونسار نگردد . واى بر كسى كه شيوهء مخالفت و معادات او پردازد ! چون از نقل اين خبر كرامت اثر فارغ شد هلاگو با او طريقهء تعظيم و لطف مسلوك داشته خط امان اهل مشهد ( يعنى نجف ) و كوفه و حلّه به او عنايت فرمود و آن بقعهء مباركه از ترك تاز مغول و تتار علىرغم انف سنّيان منافق سالم ماند » « 1 » . با توجه بقول قاضى نور اللّه مسلّم مىشود كه رجال شيعه بعد از قرن هفتم بهمكارى بزرگان خود با هلاگو اعتراف داشته و از اظهار آن خوددارى نمىنمودهاند و حتى اين همكارى را با نقل خبرى از على بن ابيطالب ، كه ترجمهء آن ضمن نقل قول قاضى نور اللّه آمده ، مشروع و مجاز جلوه مىدادهاند . بنابرين اصرار در ردّ قول مؤلّفان سنّى مذهب كه يكى از علل شكست خليفه را همكارى ابن العلقمى با مغولان دانستهاند ، لازم به نظر نمىآيد و اينكه هلاگو همراه خليفه و خاندان او مخالفان ابن العلقمى را كه فى الواقع مخالفان تسلط او بر بغداد نيز بودهاند ، از ميان برده و ابن العلقمى را زنده گذاشته و بابقاء او در منصب وزارت بغداد رضا داده بود ، خود دليلى ديگر بر اين همكاريست . بعد از آنكه ابن العلقمى مجددا بوزارت نصب شد همراه شحنهيى مغولى ببغداد بازگشت
--> ( 1 ) - مجالس المؤمنين ص 387 .